سيد محمد باقر برقعى
23
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
روزى حضور حضرت جانانم آرزوست بازآ كه باز بوى بهارانم آرزوست * بازآ كه باغى از گل و ريحانم آرزوست بازآ كه صد بهار مرا همچو يار نيست * آن روى خوبتر ز گلستانم آرزوست تا چند با خيال رخش عاشقى كنيم * روزى حضور حضرت جانانم آرزوست رستن ز كفر و دين و من و ما و نام و ننگ * و آنگه قدم به حلقهء رندانم آرزوست از دام عقل مصلحتانديش رستهايم * زنجير زلف آن شه خوبانم آرزوست مطرب بزن ز گوشهى عشاق پردهاى * كان ساز دلنواز خوشالحانم آرزوست زين شهر پرغبار غمافزا دلم گرفت * چندى نسيم خلد سپاهانم آرزوست « آتش » در اين كوير بلاخيز روزگار * پيرى دليل ره ز بيابانم آرزوست ساقىنامه « 1 » شبى را كه جمعيم با ياد دوست * مغنّى به سازى نوازى ، نكوست شبى را كه از ياد آن رادمرد * به لب خنده داريم و در سينه درد در اين شب ز فقدان آزادهاى * بس افسردهام ، ساقيا بادهاى
--> ( 1 ) - اين ساقىنامه را در چهلمين شب رحلت پدر بزرگوارش « الهى قمشهاى » سروده است